خدا و مهمانی...

با من سخن بگو...
من صدای تو را می شنوم.صدای گریه های تو را می شنوم
صدای تو از میان تاریکی ها می گذرد
ابرها را در می نوردد
با نور ستارگان در می آمیزد
و با انوار خورشید به من می رسد
(نامه ای از خدا به تو)
این روزها آسمونت خیلی نزدیکه....خدا جونم یکم بیا پایین تر
می خوام روی ماهتو ببوسم....![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۴ ب.ظ توسط الهه
|